ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

56

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

( 37 - ) بشب اندر چندى شمشير زدند ، و بيفتاد ، و ايشان جاندار خاص بودند ، و بهرى [ 1 ] گويند دستوران بودند ، و همان ساعت سكندر فراز رسيد ، و سر دارا را بر كنار گرفت و بگريست ، و دارا او را وصيت كرد بخواستن دخترش روشنك ، و نگاه داشت ايرانيان ، و بمرد . و قلعهء همدان را بوقتى [ 2 ] حرب اسكندر آبادان كرده بود بسيارى و سپاه نشانده بنگاه داشت خزينها و زنان و فرزندان ، و در كتاب الهمدان آن را شرحى تمام شود ، و بر بالاء نصيبين شهرى كرد بنام خويش داريان [ 3 ] خوانند ، و هنوز بجايست و آن را داريا خوانند ، و به زمين پارس ناحيتى ديگر آباد كرد و ديهاء بسيار ، و اللّه اعلم . پادشاهى اسكندر رومى چهارده سال بود بروايتى دوازده سال گويند ، امّا توان بود كه حساب آنست كه در زمين ايران چندين سال پادشاهى كرد بدان سان كه افراسياب را نوشته‌ايم دوازده سال و او از عهد منوچهر بود تا كيخسرو ، و اسكندر به مغرب و مشرق رسيد ، و عالم را همه بگرديد ، و پادشاهان را قهر كرد ، و برّ و بحر زير پاى آورد ، و اين كار جز بعمر دراز نتوان كرد و اللّه اعلم . چون دارا را بدخمه بنهاد كشندگان ( 37 - ب ) او را بحيلت بدست آورد ، بفرمودشان آويختن ، و روشنك را بخواست ، و ازين سبب ايرانيان هواجوى اسكندر شدند [ 4 ] ، و از آنجا بهندوستان رفت ، و فور بر دست وى كشته شد ، و كيد هندى صلح خواست ، [ و ] دختر ، و طبيب ، و جام ، و فيلسوف را بفرستاد ، كه بر ان دعوى كرده بود كه مانند اين چهار چيز كس را در دنيا نيست ، و از آنجا برگشت و سوى

--> [ ( 1 ) ] بهرى ، يعنى برخى ، و برخ و بهر هر دو يك لغتست بمعنى بخش و قسمت كه هاء بخاء تبديل شده و قلب آمده است . [ ( 2 ) ] يعنى : بوقت . و ياء اضافهء قديم درين املا باقى مانده است . [ ( 3 ) ] حمزه : داراان ( ص 29 ) [ ( 4 ) ] هيچگاه ايرانيان هواجوى اسكندر نشده‌اند ، چه در تمام كتب مذهبى و ادبى ايرانيان پيش از اسلام اسكندر را ( الكساندر ارومى كجستك - اسكندر كجستك - سكندر كجستك ، يعنى ملعون ) خوانده‌اند . ولى اعراب على رغم ايرانيان و بتصور آنكه اسكندر مسيحى بوده و رومى ، و مسلمين هوادار روم و نصارى بوده‌اند ، در قبال ايرانيان از اين شخص ظالم و مفسد و مخرب تمدن تمجيد و تعريف كرده‌اند و اين روش در افسانهاى متأخر پارسى هم اثر بخشوده است !